اسپانسر

ویدئوی روز: برداشتی آزاد از فیلم پرسپولیس - به نقض حقوق بهاییان اعتراض کنید

درباره نویسنده

Name:
Last Name:
Nickname: فانتازیو
Login name: fanttazio
User ID: 43
Online since: 2006-10-07 05:51:04

eMail: fanttazio@gmail.com
doxdo Url: http://wp.doxdo.net/fanttazio
other Url: http://

Yahoo id:
Google id (jabber):

تماس با ادمین

نویسندگان محترم وبلاگ اگر سئوال یا پیشنهاد در مورد کار با وبلاگ دودردو داشتند میتوانند مستقیم مطرح فرمایند.
eMail: doxdo@doxdo.com

UserOnline

وبلاگهای به روز شده

پابرهنهِ برخط  - ماسو  - M.S @ ام . اس  - يادداشتهای يک آدم ول معطل  - حاجی واشنگتن  - فانوس آزاد  - بالان  - چه و چه و چه  - مهرگان‌نامه  - رامین مولائی  - وب‌گل  - سکوت شبانه  - م مثل ما  - سکوت  - باسيدعلي‏تافتح‏قدس‏ومكه  - غوغای عشق در دفتر عشق  - نرم‌افزارهای روز  - چند کوچه بالاتر ...  - مطرود  - وب-آ-ورد web-A-ward  - پرسمان ذهن وخیال  - | ادامه ...


کسی که سعی می‌کرد زندگی کند

“مادرم یک سال زودتر از پدرم مرده بود.یک هفته بعد از این‌که پدرم مرد من در خونه‌ش بودم.خونه‌ش در آرکادیا بود و من که نزدیک‌ترین کس‌ او  بودم،چند روزی بعد از مرگش،سر راه سانتا‌آنیا به سرم افتاد که به خونه‌ش سر بزنم.”(1)

این اولین پاراگراف از اولین داستانِ کتاب موسیقی آب گرم نوشته چارلز بیکافسکی است.دو سال پیش بود که وقتی همین اولین پاراگراف را خواندم کتاب را خریدم و در راه
خانه تمامش کردم.بعد‌ها متوجه شدم وقتی از نویسنده‌ای چیزی می‌خوانم بی اختیار یاد بیکافسکی می‌افتم.او حالا در کنار سلینجر و همینگوی،از محبوب‌ترین داستان نویسان آمریکایی برای من است.بیکافسکی در سال 1920 از مادری آلمانی و پدری لهستانی-آمریکایی در آندرناخت آلمان متولدشد.در سال 1932 به علت وضعیت وخیم اقتصادی بعد از جنگ جهانی اول، خانواده بیکافسکی به بالتیمور آمریکا مهاجرت کردند.او کودکی خوبی نداشت چون پدرش اغلب اوقات بی‌کار بود و چارلز آن طور که در داستان Ham On Rye  به آن اشاره کرده به طور زبانی و فیزیکی از پدرش آزار دید.در نوجوانی آکنه‌های بدخیم باعث شد که او صورت بد شکلی پیدا کند که آثار آن تا آخر عمر با او بود و این اتفاق باعث شد که




زور نزن،از سرنوشت گریزی نیست


Unveiled
داستان فریبا تبریزی است که به خاطر مجازات  داشتن ارتباط عاشقانه با زنی به نام شیرین از ایران فرار کرده و به آلمان پناهنده می‌شود اما پناهندگی او پذیرفته نمی‌شود و او برای این که از آلمان اخراج نشود مجبور به تغییر هویت می‌شود.اگر از تصویر اغراق آمیزی که فیلم گاهی اوقات از اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران نشان می دهد چشم پوشی کنیم(البته اگر فیلم تاریخی را برای اتقاقاتش ذکر می‌کرد می‌شد دید بهتری پیدا کرد)، Unveiled فیلم خوش ساخت و بی‌ادعایی است که درد و رنج پناهندگان و به خصوص یک زن ایرانی همجنس‌خواه را تقریبا بدون لکنت تعریف می‌کند و یاسمین طباطبایی این نقش را راحت و روان اجرا می‌کند ، طوری که می‌توانیم خفقان و دلتنگی‌و رنج فریبا را ما نیز احساس کنیم .فیلم Unveiled به خاطر موضوعی که برای تماشاگر غربی تازه است،جذابیت بیشتری دارد اما برای مای تماشاگر ایرانی که همیشه به تصویر خود در رسانه‌های غربی حساس بوده‌ایم نیز تجربه تلخ ولی قابل باوری است.فیلم داستان تنهایی،غربت،دلتنگی،عشق است.داستان دست و پازدن آدمهایی است که می‌خواهند عاشق باشند تا زندگیشان معنایی داشته باشد.




شب شیشه‌ای،موجودی به نام زن و باقی قضایا

فکر نکنم این دید حیوانی،کثیف،مهوع و غیر انسانی که برادر‌های ارزشی ما،در ایران نسبت زن دارند در هیچ کجای دنیا وجود داشته باشد. سوای مضحکه‌ای که آقایان در کوچه و خیابان به خاطر برخورد با بد حجابی به راه انداخته‌اند،دیشب متوجه نکته‌ای شدم.مهمان دیشب برنامه شب شیشه‌ای خانم هانیه توسلی بود.باور کردنش برایم سخت بود ولی من ده دقیقه منتظر بودم که چهره خانم توسلی را بتوانم به صورت معمولی ببینم ولی نماها به ترتیب شامل یک:چهره رشیدپور از روبرو،دو:چهره رشیدپور از کنار،سه:چهره توسلی از پشت شیشه و ناواضح،چهار:نمای دو نفره از دور و برو به شماره یک.نکته این‌جاست که شب قبل‌ترش مهمان برنامه خانم برومند بود با این تفاوت که چهره ایشان راه به راه نمایش داده می‌شد،منتها نه از پشت شیشه و لرزان .بدون هیچ قصد توهینی برای حل مسئله کافی است چهره این دو خانم را با هم مقایسه کنید.اتفاقا دیروز دوبین مخفی دیدم که زنی در پیاده رو ایستاده بود و مشغول صحبت با موبایلش بود در حالی که دامنش از پشت یک جور ناجوری زیر شورتش مانده بود.رهگذاران چه مرد و چه زن ،به استثنا‌ی چند نفر که فقط تماشا کردند و رفتند،هر طور شده می‌خواستند زن را با خبر کنند اما زن به شدت مشغول حرف زدن بود طوری که چند




خبر می‌رسد فاجعه‌ای در راه است

همکاری پیشم می‌آید و از من می‌خواهد که از گوشی همکارش فیلمی را به گوشی او بفرستم.دو گوشی همدیگر را نمی‌شناسند و فیلم فرستاده نمی‌شود ، ولی او اصرار دارد که هر طور شده فیلم را بفرستم.کنجکاو می‌شوم که این چه فیلمی است که او اصرار دارد که حتما داشته باشد و او نشانم می‌دهد:ظاهرا دبیرستانی دخترانه در تهران است.چهار دختر که حدس می‌زِنم پانزده یا شانزده ساله باشند در کلاس هستند.احتمالا زنگ تفریح است.صدا ها اول برایم نامفهوم است ولی حرکات آشناست.سعی می‌کنم زود نتیجه گیری نکنم ولی وقتی گوشم به صداها عادت می‌کند مطمئن می‌شوم. آنها در حال شبیه سازی یک فیلم پورنو هستند.با دقتی باور نکردنی،مثل یک حرفه‌ای.یکی از آنها میز‌ آخر نشسته است و به نظر کارگردانی می‌کند و دیگری با موبایلش در حال فیلم برداریست و دو نفر هم بازیگر.آنها سعی می‌کنند که قضیه را به شوخی برگزار کنند.صدای قهقه‌شان در کلاس پر شده.آنها دارند فیلم را زندگی می‌کنند.فیلم بعدی تکان دهنده‌تر است.زنی در حال  fellatio (سکس دهانی) است.از مرد می‌پرسد که با موبایلش چه کار می‌کند و مرد در جواب می‌گوید که اس ام اس هایش را چک می‌کند ولی خب او در حال فیلم برداریست.ناگهان صدای مامان مامان گفتن کودکی می‌آید و بعد از چند ثانیه او روبروی دوربین،




رازها،دروغ‌ها

Paul Prior برنده جایزه پولیتزر و خبرنگار بین‌المللی جنگ، بعد از هفده سال که به طور ناگهانی شهر کوچک و خلوت خود در نیوزلند را ترک کرده است برای شرکت در مراسم تدفین پدرش به شهرش باز‌می‌گردد و وقتی بعد از مراسم تدفین قصد ترک شهر را دارد با دختر شانزده‌ساله‌ای به نام Celia که بعدا متوجه می‌شود دختر دوست دختر قدیمی‌اش است آشنا می‌شود و رابطه‌ای نزدیک را با او برقرار می‌کند اما بعد از مدتی دخترک به طرز مرموزی ناپدید می‌شود.شاید خلاصه‌داستان جذاب به نظر نرسد اما در خلوتگاه پدرم به طرز غافل‌گیر کننده‌ای یک درام-تریلر اساسی و خوش ساخت است.از خوب بودن فیلم همین بس که بیننده را تا آخر زمان تقریبا دو ساعته‌اش به دنبال خود می‌کشاند و هر بار که متوجه می‌شود تماشاگر ممکن است که خسته شده باشد چرخشی به داستان می‌دهد که شما مجبور می‌شوید شش دانگ حواستان را به فیلم بدهید.Brad McGann که فیلم را از روی رمانی با همین نام اقباس و کارگردانی کرده توانسته با اولین فیلم بلندش من را ترغیب کند که پیگیر فیلم‌های بعدی‌اش بشوم.اما نصف خوب بودن فیلم متعلق است به بازی‌های خوب Matthew Macfadyen (همان مامور مخفی سریال معروف




Eleni Karaindrou

 Eleni Karaindrou را به شما معرفی می‌کنم اگر که تا به حال با او آشنا نشده‌اید.این آهنگساز یونانی بیشتر به خاطر آهنگسازی برای فیلم‌های تیو آنگلوپولوس فیلم‌ساز‌ ِ شاعر سینمای یونان معروف است.اکثر ساخته‌های Karaindrou تمی غمگین و حسرت‌خوارانه دارند،مخصوصا ماندولینی که او در آهنگهایش به کار می‌برد.به خاطر این که او بیشتر کارهایش برای فیلم‌وتئاتر بوده است خوشبختانه اکثر کارهای او بدون کلام است و این باعث می شود که من شنونده ارتباط بی واسطه‌ای را با موسیقی بر‌قرار کنم.با توجه به این که دنیا از آت‌وآشغال پر شده ،مخصوصا در اینترنت لایتناهی،اگر که به دنبال موسیقی خوب می‌گردید من زحمت شما را کم کرده‌ام.هشت آلبوم Karaindrou را بعد از مدتها جستجو در یک جا جمع کرده‌‌ام و آنها را در شبکه تورنت تقدیم شما می‌کنم.Seed تورنت از طرف من یک هفته برقرار خواهد بود و بعد از آن به مرام دانلود کنندگان بستگی دارد که آن را زنده نگه دارند.برای این که با کارهای Karaindrou آشنا شوید چند نمونه از کارهای او را برای دانلود می‌گذارم.از لحاظ حقوق مولف هم شما را نمی‌دانم ولی چون خودم دسترسی به خرید آنها ندارم مجبورم دانلود کنم وگرنه آنها




۳۰۰ و ناسیونالیسم کپک زده ایرانی

قضیه فیلم 300 و اعتراض ما به جاهای خنده‌داری رسیده.این خنده دار بودن ماجرا وقتی به اوج می‌رسد که فیلم را دیده‌ باشی.از نظر من که خودم را حد‌اقل یک فیلم بین حرفه‌ای می‌دانم، 300 از نظر داستان و شخصیت پردازی در اوج کلیشه و فانتزی قرار دارد.از لحاظ بصری فیلم یاد‌آور فیلم جذاب و خوش ساخت شهر گناه است با این تفاوت که کلیشه بودن آن باعث می‌شود که بعد از نیم ساعت مدام به زمان باقی مانده فیلم توجه کنی و این یعنی فاجعه.اما این برای تماشاگر تین ایجر مهم نیست.او می خواهد 2 ساعت در سالن تاریک سینما کنار دوست پسر یا دوست دخترش بشیند، چس‌فیل بخورد و از صحنه‌های فرو‌رفتن نیزه در بدنها و پاشیدن خون به اطراف و اکشن غلو شده با گرافیک متفاوت و زوایای غریب دوربین لذت ببرد؛و به همین خاطر بعید می‌دانم که در پی چند‌وچون و اصالت تاریخی آن باشد.قبول دارم که با دیدن آدم‌نماهای هیولایی که راه به راه پرشین صدا زده می‌شوند و دیدن خشایار شاه با چهره گوگولی مگولی مقداری اذیت می‌شویم و احتمالا بد و بیراهی هم بگوییم.ولی بهترین و متمدنانه‌ترین کاری که می‌شد کرد برای این که بگوییم پرشین‌ها چه کسانی بودند با




۳۰۰the movie

فیلم 300 که بر اساس کامیک استریپی ازفرنک میلر ساخته شده است چند روزیست که در سینماهااکران شده و بر اساس شنیده‌ها و دیده‌ها تصویری که از ایرانیان در فیلم (و همچنین در کامیک استریپ)نشان داده شده،تصویری خشن و غیر انسانی هست.باز هم لگو ماهی دست به کار شده تا بلکه با استفاده از حربه بمب گوگلی (که در مورد خلیج فارس خیلی خوب عمل کرد) مقداری از جو ضد ایرانی موجود در داستان را کم کند.به همین خاطر کسانی که وبلاگ یا وب‌سایتی دارند و دوست دارند که در این حرکت دسته جمعی شرکت کنند به سایتی که لگو ماهی ساخته با این عبارت 300the movie (دقیقا با همین عبارت)لینک بدهند.لگو ماهی با وجود بعضی موانع اخبار خوبی از صعود سایت ساخته شده برای این فیلم به رده های بالای  جستجو در گوگل می‌دهد.

پی نوشت: به نظرم اصلا مهم نیست که هجمه‌ی علیه ایران با این جور چیزها از بین نمی‌رود.مهم نفس کار و شروع کردن از جایی است.هر چند که  خیلی کوچک و پیش پا افتاده به نظر برسد.




Half Nelson

half_nelson1.jpgبدون هیچ پیش زمینه‌ای بین این همه فیلم نمی‌دانم که چطور Half Nelson  را انتخاب کردم.شاید به خاطر قیافه درب و داغان Ryan Thomas Gosling بود یا شاید هم تخته سیاهی که در عکسهای فیلم دیدم.و خوب دیدن هم