وبلاگ گروهی دودردو

۱۵ دی, ۱۳۸۷

تصاویری از آخرین روز سال ۲۰۰۸

نوشته: ماندانا در: جهان| عکاسی

بعد از ۳ روز دیگه وقتش شده که تصاویر دریافت شده منتشر بشن. البته تصاویر زیادی دریافت نکردم. یعنی در واقع تصاویر بسیار کمی دریافت شد که همین هم جای قدردانی داره و از اون هایی که حال و هوای اون لحظه شون رو قسمت کردن خیلی ممنونم. تصاویر رو به ترتیب زمان دریافت میذارم. دو تا تصویر اول رو حتی قبل از اینکه فرصت کنم عکسی رو که خودم گرفته بودم روی صفحه مانیتور ببینم دریافت کردم. همونطور که میبینید یکی از عللش میتونه این باشه که هر دو عکاس در اون زمان پای کامپیوتر بودند و عکسی رو که گرفتند فوری فرستادند.
عکس اول رو خانم سارا باقری نویسنده وبلاگ “دفتر تجربه ها” فرستادند.

11-dey

عکس دوم رو آقای صالح آرا نویسنده وبلاگ در جستجوی کلمات فرستادند

image017

عکس سوم که تقلب کردم و ادیتش کردم رو خودم گرفتم.

fireworks

عکس چهارم رو هم آقای مهدی حکیمی نویسنده وبلاگ Robo II فرستادند.

shamshir-neshan-2

برای دیدن سایز بزرگتر عکسها میتونید روی هر کدوم کلیک کنید.


۰۸ دی, ۱۳۸۷

فراخوانِ عکسِ همزمان در سراسر جهان!

نوشته: ماندانا در: جهان| عکاسی

اصل مطلب:

عنوان یه کمی زیادی بزرگه واسه این موضوع. اصلش اینه که از همینجا میخوام از هر کسی که این مطلب رو میخونه و یه وسیله عکاسی داره دعوت کنم که اگر علاقه مندِ، ساعت ۱۸ و ۳۰ دقیقه روز ۳۱ دسامبر سال ۲۰۰۸ میلادی به وقت گرینویچ در هر کجای دنیا که هست و مشغول هر کاری که هست اون لحظه رو با یه عکس ثبت کنه. به وقت تهران میشه ۱۰ شب چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۸۷ (از قضا روز سوم سال ۱۴۳۰ قمری هم هست). عکسها رو هم به ایمیل من بفرستید:

captain[dot]blue[at]yahoo[dot]com

این دعوت هیچ نفعی به حال هیچ کس نداره و فقط اگر عکسی یا عکسهایی دریافت بشه همینجا در یک یادداشت جداگانه به نام عکاس نمایش داده میشه.

پشت صحنه:

قصه از اونجا شروع شد که من این مطلب رو روی وب دیدم. خوشم اومد و به گردانندگان وبلاگ گروهی ایمیل زدم که این ایده رو به شکلی دیگه توی وبلاگ پیاده کنبم و مورد استقبال هم واقع شد و حتی روی شب یلدا تفاهمکی(!) هم داشتیم. ولی دست آخر جناب آقای حکیمی گفتند که “کار باید به نحو احسن انجام شود … من فکر نمیکنم این کار به نحو احسن انجام بشه” و اینطوری شد که کل قضیه فراموش شد تا …

امشب که از آن شب هایی بود که بیخوابی به سر من میزنه و در تلاش برای خواب فکرم به همه جا میره. حتی به اینکه شرقی-ترین شهر زمین* کجاست؟ و همینطور ادامه پیدا میکنه به اینکه اولین طلوع آفتابِ یک روز کجا زودتر دیده میشه. کجای دنیا اول سال ۲۰۰۹ میشه! بعد یهو به مغز آدمِ عجولی که می خواد ایده ای رو پیاده کنه میرسه که اولین طلوع سال ۲۰۰۹ هم موضوع خوبیه ها! این میشه که از رختخواب میاد بیرون و کامپیوتر رو روشن میکنه و یک ساعتی با نقشه و محاسبات و خودش کلنجار میره تا دست آخر روی تاراوا پایتخت جمهوری کیـریباتی (البته کیـراباس تلفظ میشه) با خودش توافق میکنه!

میبینید که فقط وزارت امور خارجه نیست که در کشف کشورهای جدید مهارت داره و من هم این کار رو بلدم. البته این شهر تاراوا شرقی ترین نقطه ی زمین نیست و حتی شرقی ترین شهر در مجمع الجزایر کیـریباتی هم نیست. ولی حداقلش اینه که ۱۲ ساعت از گرینویچ جلوتره. جالبه بدونید که نقاطی هم توی این مجمع الجزایر هستند که ۱۴ ساعت از گرینویچ جلوترند و بخاطر همون خط فرضی تقسیم زمانیِ که چون از وسطِ این کشور میگذشت و نصفش دیروز بود و نصف دیگه ش امروز (با اختلاف زمانی فاحش، شما بگیرید ۲۴ ساعت. مثلا اگر تهران ساعت دوازده ظهر روز اول دی باشه، کرج همون موقع ساعت دوازده روز دوم دی هست) سال ۱۹۹۵ این خط تغییر کرد و تمام این مجمع الجزایر شرقی شدن! +

اما در اصل اولین منطقه مسکونی زمین که طلوع آفتاب یکم ژانویه ۲۰۰۹ رو میبینه کاهویتارا واقع در نیوزلندِ که بخاطر نزدیک بودنش به قطب جنوب و تابستان در اون منطقه ست (دلیل اصلیش هم که میدونید دیگه محور زمین عمود بر مدار گردش به دور خورشید نیست و این میشه که روز و شب های دو نیم کره در یک زمان با هم برابر نیستند) و از نظر زمانی (توافقی) هم اول در کارولین آیلند اول ژانویه میشه. یعنی کلا هر روزی اول اونجا شروع میشه!

خلاصه دردسرتون ندم، کلاس جغرافی که نیست! دستِ آخر با توجه به این نقشه اومدم یه جایی رو انتخاب کردم که به خط استوا نزدیک تر باشه و اختلاف زمانیش با گرینویچ واقعا حول و حوش همون ۱۲ ساعت باشه و مسکونی هم باشه که میشد یکی از جزایر همون کشور مزبور و آخر سر پایتختش رو انتخاب کردم. ۶:۳۰ صبح اول ژانویه روز اول سال ۲۰۰۹ برای مردم تاراوا شروع میشه! شما اونموقع در چه حالی هستید؟

با تشکر از ویکی پدیا، گوگل مپز و اینجا

* این شرقی-ترین شهرِ زمین ناشی از یک خطای شنیداریِ معمول از طرف من موقع گوش دادن به ترانه هاست که مثل این مورد حتی بعد از اینکه صحیح ش رو می فهمم باز هم همون اشتباه در ذهنم میمونه و رسوب میکنه!

پ.ن. شاید دوست داشته باشید بعضی از ترین های جهان رو هم بشناسید ۱ و ۲


۲۳ آذر, ۱۳۸۷

اطلاعیه:سرویس ایمیل دودردو تمام شد

نوشته: mehdi در: عمومی

سرویس ایمیل دودردو تمام شد
با توجه به اینکه گوگل ثبت نام جی‌میل را آزاد کرده و امکانات جدیدتر و بهتری هم بهش میدهد و مشکلاتی که ایمیل دودردو داشت این سرویس ازمایشی و رایگان تمام میشود.
همه اطلاعات کسانی که روی دودردو دات کام ایمیل داشتند محفوظ است و قابل دسترسی از این لینک:
http://mail.google.com/a/doxdo.com

فقط دیگر نمیتوانند ایمیل ارسال یا دریافت بکنند.
چون سرویس قطع شده‌است.


علتش هم گم و گور شدن برخی ایمیلها بود. دلیل گم و گور شدن ایمیلها هم روش نادرست از پایه بود. یعنی این سرویس رو گوگل به این نحو ارائه کرده است که ایمیلها به نحوی ری‌دایرکت (مثل دایورت در مکالمات تلفنی) میشوند به سرور Gmail که این مشکلاتی ایجاد میکند.
مثلا dnsها و Name server به هردلیلی روی اینترنت عوض میشوند. هوستها تغییر میکنند و از این دست. این مساله و تجربه دو سه سال گذشته آخرش منو مجبور کرد بیخیال سرویس Apps گوگل بشوم. فکر میکنم کسانی که میخواهند از این سرویس استفاده بکنند دومینشان هم بهتر است روی سرورهای گوگل سوار بشوند. نه اینکه مستقلا جای دیگری باشد.

در هر حال امیدوارم برای کاربران مشکلی ایجاد نشود. و تنها نگرانی من این است. اصلا برای اینکه کاربران ایمیل گم نکنند این سرویس رو کنسل میکنم.
اطلاعات محفوظ است و فقط باید تغییر آدرس بدهند. که از این بابت معذرت میخواهم.
هرکمکی لازم بود من آماده‌ام. ایمیل بزنید. robo.rend@gmail.com


۲۵ آبان, ۱۳۸۷

تقلای پرواز (بخش چهارم)

نوشته: کبریا در: عمومی

یک ماهی از انتشار یه شاخه نیلوفر گذشته و فروش نزدیک به ۵۰۰۰۰۰ نسخه از آلبوم نشانگر استقبال خوب طرفداران و علاقمندان موسیقی است . بدیهی است که تعداد زیادی از شنوندگان (مخصوصاً خارج نشینان) از طریق دانلود آلبوم (که نسبت به موارد قبل کمتر در اینترنت پخش شد) موفق به شنیدن این آلبوم شدند. با وجود قول آوای باربد در مورد توزیع اینترنتی آلبوم و پخش آن در فروشگاههای اروپا و آمریکا، هنوز چنین امری محقق نشده و بسیاری از علاقمندان خارج نشین چاوشی موفق به خرید آلبوم نشده اند. متاسفانه وبسایتهای رسمی چاوشی نیز از سطح ایمنی خوبی برخوردار نیستند تا حدی که چند روز پیش از انتشار آلبوم توسط وهابیون هک شدند. علاوه بر این از لحاظ محتوا و مدیریتی نیز نیاز به تکمیل و تدبیر احساس می شود.

و امّا جمع بندی.

تا حالا بر این عقیده بودم که چاوشی صدای دلسوختگان است و صادراتی نیست. غیرقابل مصادره است چون خواننده، زنده است و مدام در حال تغییر و تحول و تکامل. حالا گمان می کنم که چاوشی دیگر فقط یک خواننده نیست. چاوشی یک برند است. دنیا، دنیای تخصص است و موفقیت یک خواننده، در چهارچوب ذهنی من، در گرو رعایت این نکته است. انرژی خواننده باید بر یک سبک متمرکز شود. خوشحالم که چاوشی اصولگراست و اصول خود رابه خاطر شنونده زیر پا نمی گذارد. به اصولش پایبند است حتی اگر به قیمت از دست دادن شنوندگانِ گذری تمام شود چرا که خوب می داند که جایزه اصولگرایی جذب مخاطب پایه و پر و پا قرص است. شنوندگانی با عیار بالا! اصولگرایی جذاب است اگر اصول به روزشدنی باشند و نه صلب. چاوشی نه می تواند و نه شایسته است که پا بر روی اصول خود بگذارد که این انحراف معیار نه با تخصص و تمرکز مناسبت دارد و نه از دید تیزبین طرفداران پنهان می ماند!

آلبوم یکدست است و تخت نیست. اختلاف برانگیز است! چه خوب! کم محک خورد؟! به ثانیه ثانیه آهنگها توجه شد! این رویکرد به یک اثر هنری، حتی اگر مغرضانه باشد، نعمت است. مهم دریافتی است که چاوشی و اذنابش با توجه به اصول و خط مشی خود از این همه بازخورد خواهند داشت.

سبک در حال تخلیص است؛ محتوا هم. قرار نیست که غم عشق فراموش شود. شاید که پایکوبی نباشد. خدا را شکر! این آلبوم هم اولین آلبوم چاوشی است و هم اولین آلبوم چاوشی نیست چرا که سابقه زیرزمینی چاوشی زمینه ساز واکنشهای سیل آسای فعلی است. پس بهتر است یه شاخه نیلوفر را اولین آلبوم رسمی بدانیم. همین که چاوشی تاکید دارد که یه شاخه نیلوفر اولین کار اوست، سر نخی اطمینان بخش است از آغاز دورانی نوین.

امیدوارم از میان آهنگهایی که حاصل همکاری آهاری و چاوشی است، قوی ترها برای آلبوم دوم کنار گذاشته شده باشند و تحولات اساسی از آلبوم سوم شروع شود. دو آلبوم اول برزخی باشند بین زیرزمین و آسمان.

و اما طرفداران در یه شاخه نیلوفر غربال شدند و باید تکلیف حود را روشن کنند چرا که آلبومهای بعدی بسیار متفاوت و متمایز خواهند بود و فاصله معناداری نسبت به کلیه کارهای غیرمجاز چاوشی خواهند داشت. شاهدیم که در یه شاخه نیلوفر چاوشی از پاپ فاصله گرفته و به راک سوق می کند و به همین نسبت مورد توجه هواداران راک و بی میلی شنوندگان قشری پاپ قرار گرفته است. مشخصاً بر اثر پخش آهنگهای سفارشی سنتوری و تاثیر عمیق بصری و کلیپ گونه فیلم، یک سری هوادار جدید بر اثر سوء تفاهم به جمع شنوندگان چاوشی ملحق شدند که با توزیع یه شاخه نیلوفر خوشبختانه سوء تفاهمات برطرف شده است.

از نقش چاوشی بر جامعه نباید غافل شد. بسیارند کسانی که اولین آلبوم اریجینال زندگیشان یه شاخه نیلوفر بوده است و چه بسیار طرفدارانی دو آتشه که ۱۰ تا ۱۰ تا آلبوم را می خریدند. رویهمرفته واکنشهای موافقان و مخالفان این آلبوم حدی است از بدمستی تا حسادت. در این میان، یکی دیگر از تبعات این آلبوم آشنایی شنوندگان و علاقه آنها به مفاهیم موسیقی و دقت به آنچه می شنوند بود تا از پس مخالفت و یا موافقت در مورد این آلبوم بربیایند.

این تازه ابتدای راه است و دنیایی واقعی در پیش رو است! دنیایی با قواعد و معادلات خاص خود که حضور یک تیم تبلیغاتی و مدیریتی قوی و متبحر را در کنار چاوشی ضروری می نمایاند.

برای تهیه مجموعه مطالب تقلای پرواز از منابع ذیل استفاده شد:

مصاحبه چاوشی با هفته نامه چلچراغ (+ +)
مصاحبه چاوشی با هفته نامه شهروند امروز

این نوشته بخشی از مطالبی در مورد محسن چاوشی بود.


۰۶ آبان, ۱۳۸۷

تقلای پرواز (بخش سوم)

نوشته: کبریا در: موسيقی

در بخشهای اوّل و دوم نگاهی به گذشته و ساختار کلی آلبوم انداختم. در این بخش تک تک آهنگها را مرور می کنم.

فهرست آهنگها:

۱- یه شاخه نیلوفر

۲- کجاست؟ بگو!

۳- تبریک

۴- چرا؟

۵- قلّه خوشبختی

۶- هفته های تلخ من

۷- خاکستر

۸- ناز

۹- تو که نیستی

۱۰- دلتنگی

۱۱- بغض

۱۲- عصا

۱- یه شاخه نیلوفر (… بذار روی قبرم!)

آهنگ افتتاحیه آلبوم که عنوان آلبوم هم از آن برداشته شده است وظیفه معرفی حس و حال این آلبوم رابر عهده دارد. صداهای مختلفی را تاکنون از چاوشی شنیده ایم که در بخشی از آهنگ، با فلاش بک به صدای گذشته، بر تعمدی بودن این تغییر صدا تاکید می شود. گوش کنید. نامشخص بودن زمزمه های ابتدای آهنگ و ریتم تند آن باعث می شوند که مدام به این ترک گوش کنم. از آهنگهایی است که کاملاً مناسب ماشین سواری و اتوبان است! عاشق آهنگهای شلوغ و پر صدا هستم چون هیچوقت از شنیدن آنها سیر نمی شوم و در پخش کننده های مختلف مثل بلندگو، هدفون و داخل ماشین صداهای جدیدی می شنوم. جالب اینجاست که فکر نمی کردم در اولین آهنگ از قبر و مرگ بشنوم. ضمن اینکه برای بار اول دکلمه ای هم از چاوشی شنیدم!

۲- کجاست؟ بگو! (فقط ۴۱ ثانیه؟!…)

گذشته از ترانه زیبا و ریتم آرام و مناسب و آهنگ عالی، یکی از قسمتهایی که جداً از آن لذت می برم، تکنوازی گیتار است. گوش کنید. چه افکتهای مناسبی! عاشق گیتار برقی ام و خدا را شکر که این آلبوم مملو از انواع و اقسام صدای گیتار است. دقیقه ۳:۰۴ کم منو سر کار نگذاشت! اوائل به خیال اینکه آهنگ تمام شده، آماده شنیدن ترک بعد می شدم! بخشی از ترانه جای صحبت دارد: “باز تف سر بالا شدی!…” خوشحالم که ترانه سرایان چنین واژه هایی را کلاً کنار نگذاشته اند چرا که این استفاده بجا کمک شایانی در تاثیرگذاری ترانه می کند. شنونده یکه می خورد!

۳- تبریک (بابت تلفیق! )

از این آهنگ به بعد سازهای ایرانی به نحو چشمگیری حضور خود را آغاز می کنند. به این قسمت شنیدنی گوش کنید. سوای ملودی زیبای سازها، تغییر ریتم نیز جذاب و پایان بندی آن بسیار بی تکلف است. به نظرم کشیدن صدا در پایان آهنگ یکی از امضاءهای آهاری است.

۴- چرا؟ (چرا قهدرمو نمی دونی؟!…)

بالاخره چاوشی از صدای مونث (هر چند به صورت دیجیتالی و سمپل) در آهنگی استفاده کرد. باز هم سوار ماشین می شویم! چیدمان آهنگها به صورتی است که آهنگهای تند (که اقلیت را تشکیل می دهند) بین آهنگهای آرام پخش شده اند تا ریتم کلی آلبوم کسل کننده نباشد.

۵- قله خوشبختی (چاوشی هم گریست!)

قبل از پخش آلبوم، چاوشی در مصاحبه با چلچراغ گفته بود که تنها با شنیدن این آهنگ اشک ریخته است. از ابتدای آهنگ می شود حدسهایی زد! تار و ویلن و حسین صفا در کارند تا قطره اشکی از چشمان شنونده سرازیر شود! به نظرم بود و نبود گیتار برقی چندان فرقی نمی کند. شاید اگر گیتار آکوستیک نقش برجسته ای داشت بهتر می بود.

۶- هفته های تلخ من (ناجی آزادی!)

بی دلیل نبود که از این آهنگ در تیزر آلبوم استفاده شد. ریتم تند و شروع خفن! بنا به دلایلی که برای یه شاخه نیلوفر آوردم از این آهنگ خوشم می آید. ضمناً، با آهنگهایی که ترانه سرای آن چاوشی است زودتر ارتباط برقرار میکنم (فاصله، حسرت خیس، نفس بریده). (ولوم بده آقا!) در بخشی از ترانه از صنعت ادبی طرد و عکس استفاده شده که با توجه به دشوار بودن این آرایه حس احترام من را نسبت به چاوشی شدیداً بر انگیخت : “بی تو هفته های من، پر غصه و غمن / پر غصه و غمن، بی تو هفته های من”. این آهنگ نمایانگر پختگی چاوشی در ترانه سرایی است! به بخشی گیرا از این آهنگ گوش کنید. (این ناجی آزادی عجب به دل می نشیند! از کجا به ذهنت رسید؟)

۷- خاکستر (ساز خدوم گیتار باس!)

گفتم که بعضی آهنگها موقعی جذابتر می شوند که برای درست شنیدن بعضی صداها چندین و چند بار گوششان بدهم. خاکستر هم به خاطر نقش پررنگ گیتار باس چنین ویژگی ای را دارد. گیتار باس به نظر من یک ساز خدوم است! یعنی کل صدای آن در خدمت پشتیبانی از آهنگ و فضاسازی است. به بخشی از آهنگ گوش کنید.

۸- ناز (ناز مکرر!)

ناز یکی از آهنگهایی بود که قبل از انتشار آلبوم لو رفت . چاوشی با فرصت کمی که در اختیار داشت توانست دستی به سر و روی آهنگ بکشد وآن را آماده انتشار سازد. گفتنی است که قرار نبود آهنگهای ناز و بغض در آلبوم باشند و تنها جهت اینکه بر اثر لو رفتن هدر نروند در آلبوم گنجانده شدند. شاید آهنگهای دیگری مثل صندلی انتظار می توانستند به این شکل احیا شوند ولی ممکن است به علت کمبود وقت و افزایش هزینه ها، آوای باربد با اضافه شدن آهنگهای بیشتر مخالفت کرده باشد. به بخشی از آهنگ گوش کنید. به همین بخش در نسخه لو رفته گوش کنید. مشخص است که در ماکت کار، صدای چاوشی کنترل نشده است ولی در ورژن اصلی آهنگ با حس و حال آلبوم آداپته شده است. مشخصاً از نقش تار کاسته و کیبورد جایگزین آن شده است که این امر نشان می دهد که تنظیم کننده در پی چپاندن سازهای ایرانی در کار نبوده و هدف غایی استفاده بجا از آنهاست.

۹-تو که نیستی (عظمت ترانه!)

معمولاً شروع ارکسترال یک آهنگ وعده یک اتفاق مهم را می دهد. ترانه محشر، آهنگ عالی و اجرای میخکوب کننده خواننده باعث می شوند تا افرادی هم که چندان دل خوشی از چاوشی ندارند، مجذوب این آهنگ شوند. به مقدمه ارکسترال آهنگ گوش کنید. همانطور که در مورد ترانه کجاست؟بگو! ذکر شد، استفاده بجا و منطقی از الفاظ تحکم آمیز سبب تاثیر مضاعف آهنگ می شود:” ای دل صاب مرده، باز تو رو خواب برده / پاشو از خواب و ببین دنیاتو آب برده”. چاوشی با واژه ها عشقبازی می کند. گوش کنید که چه تاکید بجایی روی واژه “حق” میکند!

۱۰- دلتنگی (امان! امان!…)

ارجینی ترانه بسیار زیبایی سروده است! جداً بسیار زیباست! “امان امان” کردی سید محمد جاسمی هم بسیار در انتقال سوز آهنگ موثر است. دلتنگی از آن جمله آهنگهایی است که از تلفیق سازهای ایرانی و غربی آن جداً لذت می برم. به این بخش گوش کنید. معتقدم این آهنگ به نوحه نیز نزدیک است و فاقد پیچ و تابهای سایر آهنگهاست.

۱۱- بغض (اعاده حیثیّت!)

بغض یاهمان نرگس بیمار، قبلاً توسط علی جعفری و بدون اجازه چاوشی میکس و پخش شده بود و دومین آهنگی است که در این آلبوم احیاء شده است. قبول دارم که آهنگهای دوصدایی چاوشی هم جذابند و چند وقتی هم از این حالت نرگس بیمار لذت می بردم ولی با فهمیدن اصل ماجرا دیگر شنیدن یک میکس تحمیلی برایم لطفی ندارد. آوای ابتدایی نی و ترانه محزون و اجرای غمناک تا حدی توسط گیتار برقی مهار شده اند. بخشی از آهنگ را گوش کنید. همان بخش از نسخه میکس شده را گوش کنید. در بخشی ازترانه به آهنگی قدیمی اشاره شده است: “چشات اگه پس نزنن چشمای سرسپرده مو / میشه فراموش کنم خاطره های مرده مو!”

۱۲- عصا (به امید دیدار!…)

معمولاً آلبومها با ریمیکس یا میکس چند آهنگ یا اجرای بی کلام یکی از آهنگها به پایان می رسند. سنت شکنیهای یه شاخه نیلوفر تمامی ندارد و در پایان آلبوم آهنگی کاملاً متفاوت ارائه شده است. از قناعت در تنظیم تا هنرنمایی حنجره چاوشی گرفته تا فضای متفاوت ترانه و اجرای فوق العاده گیتار همه چیز دست به دست هم داده اند تا عصا پایانی بسیار زیبا و به یاد ماندنی باشد برای آلبوم یه شاخه نیلوفر. پایانی خوش که با توجه به جو کلی آلبوم بسیار غنیمت است. گویی عصا از طرف کل آلبوم برای شنوندگان دست خداحافظی تکان می دهد. به بخشی از آهنگ گوش کنید.

در بخش چهارم و پایانی جمع بندی خود را از آنچه گذشته و خواهد گذشت خواهم نوشت!

این نوشته بخشی از مطالبی در مورد محسن چاوشی بود.


۰۴ آبان, ۱۳۸۷

تقلای پرواز (بخش دوم)

نوشته: کبریا در: موسيقی

اولین آلبوم رسمی و مجاز محسن چاوشی یه شاخه نیلوفر نام دارد که در ۲۳ مهر ماه ۱۳۸۷ عرضه شد. این آلبوم در دو فرم کاست و سی دی روانه بازار شد که فرم سی دی آن در ۳ نوع بسته بندی لوکس، شیشه ای و معمولی در دسترس علاقمندان قرار دارد. پیش بینی شده که فروشگاه اینترنتی آیتیونز و فروشگاههای آمازون در اروپا و سی دی بیبی در آمریکا یه شاخه نیلوفر را به فروش برسانند. علاوه براین سایتی مخصوص این آلبوم ساخته شده است که می توانید کاغذ دیواری، زنگ گوشی و … را از آن دریافت کنید.

شعرهای این آلبوم را حسین صفا، امیر ارجینی، اسلام ولی محمدی و محسن چاوشی سروده اند. آهنگها را چاوشی ساخته و محمد رضا آهاری تنظیم کرده است.

تاکنون ندیده بودم که وبسایتی مخصوص یک آلبوم ایرانی ساخته شود. طراحی جلد آلبوم را محمد رضا آهاری بر عهده داشته و بسیار زیبا و نامعمول است و تلاشی است برای نمایاندن ویژه بودن این آلبوم: خواننده پشت به بیننده کرده و زیر لباسش بالهایی دیده می شوند و در کنار تصویر هم طرح نیلوفر رسم شده است. نکته اینجاست که در بسته بندی آلبوم یک حتی یک عکس تکی از چاوشی نمی بینیم! علاوه بر این، تاریخ ضبط آلبوم ۸۵/۷ قید شده و تاریخ انتشار آن ۱۳۸۷! (قابل توجه مسئولین وزارت ارشاد!)

ترانه های این آلبوم نسبتاً سنگین و ثقیل می باشند و جداً باید بابت چاپ آنها از طراح جلد آلبوم سپاسگذاری کرد! در نظر داشته باشید که تمامی ترانه ها از زبان و درباره اول شخص است و هیچ آهنگ اجتماعی و بین المللی در این آلبوم وجود ندارد.

آهنگها تخت و قابل پیش بینی نیستند و پر پیچ و تاب بوده و در دفعات اول شنیدن آلبوم اصلاً نمی توان همخوانی کرد. معتقدم چاوشی در این آلبوم به صدای خود کاراکتر داده و مجری حنجره ای رنجور است که در غم فراغ و هجران یار و بی وفایی او می خواند.

لازم است با کمک از مصاحبه محمد رضا آهاری با سایت چاوشی (پیش از انتشار آلبوم) اطلاعاتی را در مورد وی و تاثیر مهمش در تهیه این آلبوم منتشر کنم:

محمد رضا آهاری ۳۳ ساله، ساکن تهران، کارشناس کارگردانی سینما، کارشناس ارشد کارگردانی تئاتر، دانش آموخته گیتار الکتریک نزد استاد فرهاد مجذوب، سازنده ۲ مستند تلویزیونی و چند فیلم کوتاه، نویسنده چند فیلمنامه، سازنده چند ویدئو کلیپ و ویدئو آرت برای خوانندگانی مثل حامی و روزبه نعمت اللهی و همچنین یک گروه جاز استرالیایی است. با تمام این اوصاف معتقد است کار هنری شاخصی تاکنون انجام نداده است.
از ۱۰-۱۱ سالگی پیگیر موسیقی است و علاقه اش موسیقی کلاسیک و راک است. آنچه که باعث شد تا جذب صدای چاوشی شود، نوع ادای کلمات، عجیب بودن صدا و انتخاب اشعار بود. در سال ۸۵ در استودیویی همدیگر را اتفاقی دیدند و بعداً پیگیر همکاریهای آتی شدند. آهاری سعی کرده تا در این همکاری، ایده های موسیقیایی خود را در آثار چاوشی پیاده کند.
حاصل همکاریهای چاوشی و آهاری تاکنون نزدیک به ۳۰ آهنگ بوده که تعدادی از آنها در آلبوم یه شاخه نیلوفر عرضه شده است و الباقی شامل اشعار کلاسیک نیز می باشند. آهاری معتقد است که در یه شاخه نیلوفر فضای راک کمرنگ بوده است و از ریتمهای راک استفاده شده است زیرا امکان نداشت به خاطر محبوبیت چاوشی صرفاً پاپ یا صرفاً راک کار کرد؛ منتها در آلبومهای بعد شاهد فضا و رنگ و لعاب جدیدی خواهیم بود و ملودیها خیلی شاخص تر می شوند. وی همچنین ابراز داشته که فضای آلبومهای بعدی راک کلاسیک خواهد بود و از حال و هوای موسیقی سنتی و نواحی ایران نیز استفاده خواهد شد.

در بخش سوم نگاهی به تک تک آهنگهای یه شاخه نیلوفر می اندازم!

این نوشته بخشی از مطالبی در مورد محسن چاوشی بود.


۲۱ماه از آخرین مطلبم در مورد چاوشی می گذرد. یادش به خیر! به همراه سایر نویسندگان، مطالبی در مورد موسیقی غیر مجاز نوشتیم! نوای بی جواز! چه زود گذشت! هنوز هم پای برخی از آن مطالب نظرهای شما خوانندگان اضافه می شود!

بالاخره چاوشی هم مجاز شد و اولین آلبوم رسمی اش منتشر شد. باز هم می خواهم آلبومی از محسن چاوشی را بررسی کنم؛ از دید یک هوادار که با موسیقی به عنوان یک شنونده خوب آشناست. آنقدر حرف برای گفتن زیاد، آنقدر آلبوم بحث برانگیز و آنقدر مقدمه طولانی است که لازم شد این مطلب را در چند بخش منتشر کنم. به هر حال چیزی که از وبلاگنویسی هرگز یادم نمی رود مختصر و مفید نوشتن است. (هر چند که اغلب اوقات خود وبلاگنویسی فراموشم می شود!)

خوب، حالا ببینیم از بهمن ۸۵ تا حالا که یه شاخه نیلوفر درحال فروش است چه شد و چه گذشت:

سال ۸۶ سالی آرام و کم حاشیه برای چاوشی بود و به غیر از ماجرای عرضه غیر قانونی فیلم سنتوری و متعاقب آن شنیده شدن دو آهنگ دیگری که چاوشی برای این فیلم ساخته بود، همه چیز به خوبی و خوشی پیش رفت. اگر به یاد داشته باشید آهنگ خیانت دو ورژن داشت که یکی ازآنها در فیلم سنتوری پخش شد. آهنگ سنگ صبور هم در سال ۸۵ لو رفته بود. دو آهنگ دیگر فیلم سنتوری به نامهای زخم و با هم بودن هستند که خواننده آهنگ شاد با هم بودن یکی ازترانه سرایان چاوشی است به نام امیر ارجینی!

گرچه از لحاظ تعداد کارهای لو رفته، سال ۸۶ سالی کم دردسر بود ولی پخش سنتوری و شنیده شدن آهنگهای چاوشی تاثیر بسیار زیادی در ۱- افزایش شنونده و ۲- توقعات شنونده گذاشت. تاثیری که در مورد آن در قسمتهای آینده بیشتر خواهم نوشت.

سال ۸۶ تمام شد و سال ۸۷ آغاز. ناگهان سیلی از آهنگهای چاوشی وارد وب شد و اضطرابی عجیب بر هواداران حاکم!
تمام سعی چاوشی بر این بود تا آهنگی به بیرون درز نکند و روند اخذ مجوز دچار وقفه نشود. ظرف مدت ۵ ماه آهنگهای زیر لو رفتند:

۱-تبر (آهنگی مشترک از چاوشی وامید آمری که بدون اجازه چاوشی پخش شد.)

۲- صندلی انتظار

۳- دروغ

۴- هق هق (خواهران مکرم شدیداً به چاوشی حمله کردند و او را متهم به دزدی این ترانه کردند .)

۵- تئاتر زندگی (ماکتی که چاوشی برای فرزاد فرزین ساخت و تحت عنوان بازیگر در آلبوم شوک قرار دارد و به صورت مجاز پخش شده است و در دسترس خریداران می باشد .)

۶- روزهای بی آغاز

۷- دلگیرم از او

۸- توی شهری که تو نیستی

۹- کاری نکن دوباره مجنون شم

۱۰- نرگس بیمار (شخصی به نام علی جعفری با ضبط صدای خود روی این ۳ آهنگ قصد داشت وانمود کند که با چاوشی همکاری کرده است!)

۱۱- تو ناز می کنی(تنها چند هفته پیش از انتشار آلبوم لو رفت و نفسها را در سینه حبس کرد.)

کار به آنجا رسید که بعضی از سایتها تعدادی از این آهنگها را تحت عنوان آلبوم جدید نرگس بیمار عرضه کردند!

سرانجام پس از پایان ماه رمضان، لحظه شماری برای انتشار آلبوم شروع شد و با وجود اعلام ۲۰ مهر به عنوان روز موعود، مسئولان شرکت آوای باربد که وظیفه پخش آلبوم را بر عهده دارند، تصمیم گرفتند که برای اجابت درخواستهای پیش بینی نشده و بیش از حد توزیع کنندگان محلی و ضبط و چاپ فوق العاده، آلبوم را رسماً در ۲۳ مهر عرضه کنند.

در قسمتهای بعدی مطلبم ابتدا آلبوم را مرور می کنم و بعد سعی میکنم به حواشی و پیامدهای انتشار یه شاخه نیلوفر بپردازم.

قبل از اینکه این مقدمه رابه انتها برسانم در مورد پخش آهنگها توسط یاهو پلیر توضیح مختصری بدهم:

برای اجرای فایلهای صوتی از مدیا پلیر یاهو و پلاگین وردپرس آن استفاده کرده ام. (باتشکر از زحمات بی دریغ مهدی!) با کلیک روی ، فایل مورد نظر در پلیری به شکل زیر اجرا می شود:

برای امتحان می توانید به آهنگ وقتی نیلوفر در اومد گوش کنید که چند ماه پیش از انتشار یه شاخه نیلوفر توسط یکی از هواداران چاوشی اجرا شده است.

این نوشته بخشی از مطالبی در مورد محسن چاوشی بود.


آلبوم «یه شاخه نیلوفر» محسن چاووشی آمد و خیلیها هیجان زده شدند و برخی نیز آب سردی روی سرشان ریخت. متاسفانه از همان هفته‌های قبل که تک آهنگ تاپ این آلبوم روی اینترنت سایت به سایت چرخید و من هم شنیدم، کمی «ناقص» به ذهنم رسید. ترانه‌ی بسیار ضعیف و بی‌معنی آقای حسین صفا؛ بزرگترین ضعف این تک آهنگ بود و به عنوان یک شنونده معمولی به من ربطی نداشت. چرا که من انتخابگر هستم و محسن تولید کننده. حق انتخاب با من است، یا خوشم میاد یا نمیاد. دلیلی نداره هنرمند محبوب رو زیر سئوال ببرم.
ولی آلبوم کاملش که اومد به نظرم رسید نباید نشست و واقعا جا دارد از هنر شعر و «ترانه» این مملکت یادی بشود. چرا که شنونده از کسی که با زحمت و خون دل لقب هنرمند میگیرد انتظاری فراتر از تولید صرف دارد. هنرمند همیشه باید رو به ترقی باشد.
به نظر حقیر که یک شنونده هستم و به هنر این مملکت علاقه دارم و دنبالش میکنم این آلبوم موسیقی از محسن چاووشی بعید بود و چند ضعف عمده به آن وارد میدانم:

یک)‌ تیغ برنده «خودسانسوری» که بالای سر موسیقی و فراز و فرودهای تند آن است، مانع شده‌است که سازهای محسن چاووشی به سبک همیشگی خودش و با فراغ بال به رقص موسیقیایی خود بیایند و با فراز و فرودهای به جای خود عمق درون آدم را تکان بدهند. تکان نمیدهد. (ساندترک سنتوری، روح رو تکون میداد)

دو) ضعف مطلق ترانه‌ها. تک آهنگ تاپ این آلبوم صاحب ترانه‌ای کاملا بی‌معنی است. جمله خبری «تو ناز میکنی / من ناز میکشم» چه ارزش شعری دارد؟ چه هنری یا چه ویژگی توش هست؟ چی رو میخواد بگه؟ یک میلیون ساله که معشوق ناز کرده و عاشق ناز کشیده. خوب که چی؟
متن کامل این ترانه اینه:

تو ناز میکنی / من ناز میکشم
این منطق کیه؟ / انگار پیش تو فرقی نمیکنه
کی عاشق کیه؟
روح تو مریمه / چشم تو نرگسه / دست تو نسترن / روح تو / دست تو / چشم تو / عشق من / گلخونه منه / گلخونه منه
وقتی که خاطره / غمگینه تا هنوز / تو خونه منه
یعنی که بارغم / بی تو شبانه روز / رو شونه منه
غم بار عشقتو / رو دوش می کشم / پا پس نمی کشم
با این خیال پوچ / که چشمهای تو / دیونه‌ی منه

آیا شما این متن «بی معنی» را به عنوان ترانه قبول میکنید؟

سه) غرق شدن در غم و شاید هم خدای نکرده چیزهای دیگر، صدای محسن را به شدت پایین آورده و در آهنگ شماره یک آلبوم کاملا داره خارج میزنه. مثلا این یک تکه «یه شاخه نیلوفر» را گوش کنید. کجاست آن صدای برنده‌ی محسن چاووشی؟

نکته :مجوز و مجوز کشی برای هنر؛ هنر ما را به قهقرا برد. آنها بیدار نیستند.

و تنها نقطه قابل توجه این آلبوم که دور از انصاف است که نگویم طراحی روی کاور آن است. کار خوبی شده. ولی متاسفانه اون هم مرتبط به موضوع نیست. شاخه نیلوفر اسم آلبوم هست و یک  آهنگ هم به این اسم هست ولی کاور، مردی رو به آسمان آبی متلاطمی است که بالهایی در حال زایش به روی کمرش می‌بینیم. این کاور برای آلبوم فرضی «مردی برای پرواز» بهتر نبود؟

– مرتبط:
دو سال پیش در همین وبلاگ، کبریا، مطالبی در مورد معرفی و بررسی آثار محسن چاووشی (در مجموعه موسیقی زیرزمینی) دارد.

– توضیح:
* تیترمطلب وام گرفته از مجله تایم / Is God Dead?


کتاب صوتی ناتور دشت رو همون موقع که تیکه تیکه می‌ذاشتن اینجا اصلاً گوش ندادم. من اعصاب اینو ندارم که شونصد روز منتظر یه چیز بمونم! ولی از حدود یکماه پیش که کل مجموعه‌شو یکجا روی یک سی‌دی هدیه گرفتم، شروع کردم به گوش دادن. حالا هر چند که هنوز همه‌ش تموم نشده ولی چند تا نکته به نظرم رسید که دوست دارم اینجا بگم:

  1. صدای ماندانا رو دوست داشتم. خیلی مسلط بود و بعضی جاها هم حسابی رفته بود تو قالب شخصیت‌های مختلف و از زبون اونا خوب حرف می‌زد (اون لحن‌اش وقتی می‌گفت “اینو می‌دونستی؟” (با تلفظ خاص می‌دونستی) آخرش بود خداییش! ;)) ). هر چند کارش خالی از اشکال نبود و گاهی دوست داشتی جمله یه طور دیگه خونده می‌شد ولی در مجموع ویژگی‌های صدا طوری بود که به صورت قابل قبولی آدمو می‌برد توی فضای داستان.
  2. اگه در مورد خود کتاب چیزی بخوام بگم باید بگم که ترجمه محمد نجفی محشر بود! آشنایی مترجم با زبان محاوره‌ایِ امروز و تطبیق اون با فرهنگ و رفتار آمریکایی واقعاً تحسین برانگیز بود.
  3. گوش دادن به کتاب‌های صوتی به نظر من یه اشکال بزرگ داره و اون اینه که تجربه شخصی خوندن کتاب رو همانطوری که دلت می‌خواد ـ و طبعاً لذت زیادی هم داره ـ ازت می‌گیره. به عبارت دیگه نوع خوندن راوی و لحنی که انتخاب می‌کنه به تو تحمیل می‌شه و تو نمی‌تونی شخصیت‌ها رو با حرکات و صدای دلخواه خودت تصور کنی. حتی اگه یه روزی خودت شروع کنی به خوندن کتاب باز اون صدایی که قبلاً کتاب رو برات خونده تو ذهنت تداعی می‌شه و تو نمی‌تونی کتاب رو یه مدل دیگه بخونی. امتحان کن اگه باور نمی‌کنی!
  4. من کاری ندارم به اینکه تهیه فایل صوتی یک کتاب و پخش رایگان اون بدون اجازه نویسنده یا مترجم چقدر اخلاقیه و یا اصلاً می‌تونه تأثیر آنچنانی روی فروش یک کتاب داشته باشه یا نه. فقط یه پیشنهاد دارم و اون اینه که به جای خوندن کل یک کتاب، بخش‌هایی از اون خونده بشه و باعث ایجاد نوعی هیجان بشه برای خریدن و خوندنِ شخصیِ کتاب. هر چند شاید شعار گونه به نظر برسه ولی یه وقت دیدین همین ترفند کارگر افتاد و آمار کتاب خونی‌مون از این وضع فجیع یه مقدار خارج شد!

با همه این چیزایی که گفتم ولی باز هم باید اعتراف کنم که آدم قصه شنیدن رو دوست داره. حتی منی که خوندن رو ترجیح می‌دم به گوش دادن، باز هم گاهی دوست دارم قصه رو بشنوم نه بخونم! به هر حال قصه‌گویی ،با یه کم اغراق، قدمتی به اندازه تاریخ بشر داره و نمیشه انتظار داشت قصه‌گویی (به معنای واقعیِ گفتن)، از ادبیات حذف بشه.

ما که فعلاً داریم حال می‌کنیم با هولدن کالفیلدِ دوست داشتنی ;)


در سریال روز حسرت که مناسبتی ماه رمضان ۱۳۸۷ بود و از شبکه یک تلویزیون پخش شد و دیروز به اتمام رسید. همه خزعبلاتی که به اسم فیلم‌نامه بود به کنار. اینکه در مورد عاقبت مردم تصمیم گرفتند کف مرا ببریده‌است!
مثلا حاج آقا فرامرز قریبیان در اواسط فیلم یک میلیارد تومن نزول توسط پسرش گرفته بود که آخر فیلم هم معلوم نشد چی شد. ولی آقا رو فرستادند بهشت!
مسخره و بی معنی و چرت و پر از اشکالات سناریو و بدتر از همه پر از خرافات و جعلهای مذهبی و لاطائلات فرط… بدبختی بزرگ این است که نمایندگان مجلس از صدا و سیما بابت نوآوریهای ویژه‌برنامه‌های رمضان تشکر کردند!


این مطلب را من نوشته‌ام، یک وبلاگ‌نویس آماتور که می‌خواهد از شما چیزهایی یاد بگیرد. از دید این آماتور، دو ایراد بر بلاگستان وارد است.

لینک‌های روزانه:
بسیاری از وبلاگ‌نویسان در وبلاگ‌های خود، گوشه‌ای را به لینک‌های روزانه اختصاص می‌دهند و از این طریق بازدیدکنندگان وبلاگ‌شان را به مطالبی از وبلاگ‌های دیگر ارجاع می‌دهند. به زبان ساده‌تر اینکه خواندن چند مطلب از چند وبلاگ دیگر را به خوانندگان وبلاگ‌شان توصیه می‌کنند. وقتی وبلاگ‌نویسی این حرکت را انجام می‌دهد بالاخره خودش هم نظری درباره آن مطلب داشته، یا خوب بوده، یا بد بوده، یا طنز بوده، یا هرچیز دیگری که بوده، حتماً برایش مورد توجه بوده که لینک آن را به لینکدونی وبلاگش افزوده است. معمولاً هرگاه به‌واسطه‌ی کلیک بر یکی از لینک‌های موجود در لینکدونی وبلاگی، مطلبی را خواندم، متاسفانه اثری از نظر (یا همان کامنت) نویسنده وبلاگی که مرا به این مطلب هدایت کرده است، ندیدم. آیا ارزش ندارد برای مطلبی که خوانده‌ای و توجه‌ات را جلب کرده، و خواندن آن‌را به دیگران توصیه می‌کنی، کامنت بگذاری تا حداقل همان‌هایی که می‌خواهند از طرف تو به این مطلب بیایند، نظرت را درباره آن بدانند؟

پاسخ به کامنت‌ها:
ظاهراً یکی از ملزومات وب‌خوانی و وب‌نویسی، این است که به عِلم غیب نیز مسلط باشیم.
۱- به وبلاگی می‌روم، مطلبش را می‌خوانم، نظری دارم و آن‌را بیان می‌کنم. نویسنده‌ی مطلب می‌آید و نظر من را می‌بیند، می‌خواهد به من جواب بدهد، این کار را در همان وبلاگ خودش و در نزدیکی نظر خودم انجام می‌دهد، اما من بی‌خبرم؛ گویا نویسنده‌ی آن مطلب پاسخ به نظر من را برای من ننوشته است، برای خودش و برای دیگران نوشته است. او از بهترین سرویس‌های وبلاگی استفاده می‌کند و هر «نظر» که به وبلاگش وارد می‌شود، به ایمیل او نیز ارسال می‌شود. او می‌تواند در آنِ واحد در فلیکر و تویتر و فیس‌بوک و فرندفید و ایمیل و چندتامسنجر لاگین باشد، اما نمی‌تواند فقط با سه-چهار کلیک، همان پاسخی را که به کامنت من و شما داده، به وسیله‌ی ایمیل به ما اطلاع دهد.

۲- حالا می‌رسیم به کسانی که معمولاً در سرویس‌های وبلاگی ایرانی مستقر هستند. به وبلاگی می‌روم، مطلبش را می‌خوانم، نظری دارم و آن‌را بیان می‌کنم. نویسنده‌ی مطلب به میزکارش در مثلاً بلاگفا لاگین می‌شود، می‌آید و نظر من را می‌بیند، می‌خواهد به من جواب بدهد، بلافاصله از همان‌جا بر نشانی وبلاگ من کلیک می‌کند، در وبلاگ من قسمت نظرات آخرین مطلب را پیدا می‌کند، و جواب می‌دهد: درباره اون موضوع باید بگم که… من؟!! در دل فریاد می‌زنم، اگر نشانی وبلاگم را گذاشته بودم، نشانی ایمیلم هم بود. اگر نبود، خب در وبلاگم که فرم تماس بود تا برای لاگین شدن به ایمیلت به زحمت نیفتی. اوه، ببخشید، گفتم ایمیل. اصلاً تو می‌دانی فرق وبلاگ و ایمیل و چت‌روم در چیست؟


بالاخره طبق نمی دونم چندمین وعده ای که برای پایان داده بودم به هر زوری که بود تونستم کتاب رو تمومش کنم! اینبار کیفیت رو فدای قولم کردم! به نظر خودم تموم کردنش مهم تر بود توی این مورد! به هر حال هر چی که بود تموم شد! اون اولی که شروع کردم این کار رو انجام بدم اصلا فکر نمی کردم اینقدر سختم بشه و اینقدر وقفه توش بوجود بیاد که یک کتاب کوچولو یک سال طول بکشه! چند روزِ هولدن یک سال بر ما گذشت! نمی دونم توی این مدت چندتا از شنونده های اولیه ناامید شدن و رفتن و چندتا اضافه شدن! یک سال زمان کمی نیست، هر آدمی توی این مدت می تونه خیلی تغییر کنه. منم گاهی پیش می اومد که از خوندن پشیمون میشدم. خسته میشدم. دلم می خواست ادامه ندم. گاهی حتی میموندم که چطور به ایمیل ها یا کامنت هایی که میگن چی شد باید جواب بدم! حتی یه وقت هایی به خودم میگفتم من که چیزی به کسی بدهکار نیستم، پس چرا اینهمه طلبکار دارم! یه وقتایی هم خیلی تشویق میشدم! مخصوصا از فیدبک ها و مصمم میشدم که کار رو ادامه بدم! حتی هنوز اینو تموم نکرده به کتابای بعدی فکر میکردم.

من همیشه فکر میکردم که صدای خیلی بدی دارم! معمولا دلم نمی خواست زیاد صحبت کنم توی جمع های مختلف! وقتی سر کلاسی جایی کنفرانس داشتم همیشه تند تند حرف میزدم که زود تموم بشه و یا سعی میکردم اصلا به صدام و اینکه شنونده چی فکر میکنه درباره ی این صدا فکر نکنم. توی فصل های اولیه می تونین قشنگ ریتم تند رو حس کنید. ولی کم کم با خوندن این کتاب و راهنمایی های یه دوست خوب تونستم اعتماد به نفس لازم رو پیدا کنم. هر چند وقفه های کار خیلی بهم لطمه زد و نتونستم روند پیشرفتم رو حفظ کنم. ولی من اینو فقط میذارم پای خستگی و جریانات زندگی که به هر حال ازشون گریزی نبود.

اعتراف میکنم که برای خوندن فصل طولانی و خسته کننده ی ۲۵ که دیگه از اوج داستان هم فاصله گرفته بود اصلا حس و حال لازم رو نداشتم! به سختی خوندمش! برای همین فکر میکنم بخاطرش باید معذرت خواهی کنم. امیدوارم که از همه ی این اتفاقاتی که توی این یک سال افتاد درس گرفته باشم و برای آینده بهتر برنامه ریزی کنم. اما قبلش حتما به خودم استراحت خواهم داد! بیشتر روحی! در مورد کتاب بعدی هنوز تصمیمی ندارم، ولی در حال حاضر میتونم بگم که نمی خوام این کار رو کنار بذارم! همه ی بازخوردها و تشویق ها جای خودشون رو دارن، ولی چند وقت پیش اتفاقی افتاد که باعث شد بیشتر برای ادامه ی کار انگیزه داشته باشم. یکی از همکارانی که بیمار بود و مدتی بستری بود، تنها همدمش همین کتاب بود و صدای من!! به چند تا بیمارِ دیگه هم داده بود. وقتی که فکر میکنم اینطور میشه حتی یک نفر رو خوشحال کرد، چه دلیلی داره که ادامه ندم؟

از شما همسفرای یک ساله هم می خوام که اگر دوست دارید برام بنویسید که آیا این کار هیچگونه نفعی به حالتون داشته؟ چه حسی دارید وقتی به یه کتاب صوتی گوش میدید؟ چه جور کتاب ها یا متنهایی رو بیشتر میپسندید و کلا به قول معروف هر چی پیشنهاد و انتقاد دارید همینجا مطرح کنید. از صبوریی همه تون ممنونم و بابات عهمه ی غفلت ها معذرت می خوام!

در آخر یه تشکر ویژه هم دارم از یه همراهِ دائمی و صبور. کسی که خیلی مواظبِ کارم بود و همیشه کیفیت و پیشرفت من خیلی براش مهم بود. کارها رو با حوصله گوش میداد، اشکالات رو پیدا میکرد و راهنماییم میکرد و حسابی هم پیگیر بود! واقعا ازش ممنونم، شاید اگر نبود این کار به آخر نمی رسید. گرچه امشب به حرفش گوش ندادم P:

از همگی متشکرم

ناتور دشت، فصل ۲۵ - حدودا ۳۲ دقیقه به حجم ۷/۶ مگابایت

ناتور دشت، فصل ۲۶ - حدودا ۲ دقیقه به حجم ۰/۵ مگابایت


۰۸ شهریور, ۱۳۸۷

ناتور دشت - فصل ۲۴ (صوت)

نوشته: ماندانا در: ادبيات| داستان| عكس-ويدئو-فايل

حجم این فصل کمی زیادتر از معمول شد، امیدوارم توی دانلودش مشکلی نداشته باشید. ضمنا دوستانی که می خوان همه فصل ها رو یک جا ببینند و دسترسی مستقیم داشته باشند ( نه از طریق یادداشت ها) می تونند فعلا به این صفحه مراجعه کنند.

ناتور دشت - فصل ۲۴ حدودا ۲۲ دقیقه به حجم ۵/۳ مگابایت


۰۴ شهریور, ۱۳۸۷

ناتور دشت - فصل ۲۳ (صوت)

نوشته: ماندانا در: ادبيات| داستان| عكس-ويدئو-فايل

فصل ۲۳ به نسبت کوتاهِ، برای همین فصل ۲۴ رو هم خوندم که حدود ۲۰ دقیقه و طولانی بود. ولی از اونجایی که اینها رو در دوران نقاهت بعد از یک گرما خوردگی (همون سرماخوردگی در چله ی تابستون) خوندم صدام تو دماغیه! فصل ۲۳ قابل تحملِ و زیاد مشخص نیست! ولی فصل ۲۴ چیزی در حد یک فاجعه ست! برای همین قرارِ بازخوانی بشه و از ارائه ش فعلا معذورم D: یه جوریه که اگه گوشش بدین همه ش دلتون میخواد فین کنید!

ناتور دشت - فصل ۲۳ (صوت) حدودا ۱۰ دقیقه با حجم ۲/۳۴ مگابایت


۳۱ مرداد, ۱۳۸۷

توضیح خبر توقیف همشهری جوان!

نوشته: ماندانا در: ايران| رسانه| عكس-ويدئو-فايل

از اونجایی که توی این مملکت هیچی حساب و کتاب نداره، همشهری جوان همچچنان منتشر میشه و بعد از خبر توقیف موقت تا دو شماره منتشر کرده. در شماره ی آخر که ۱۸۰ باشه خود مجله یک توضیحی درباره ی خبر توقیف چاپ کرده که اون رو هم اسکن کردم و میذارم که هر کسی علاقه داشت بخونه. برای دریافتِ اون صفحه روی تصویر کلیک کنید. چیزی در حد ماستمالیزاسیون!



UserOnline


  • hhh: در کل طرح خوبی است الان خیلی چیزها است که یارانه دارد ولی ما از ان استفاده نمی کنیم
  • sadjad: راستی یادم رفت، منم هستم شدید
  • sadjad: فرزندم حال نمی شه ساعتش رو یه کم بیاری جلوتر! آخه ساعت ده شب همه ما که خانه هستیم و ا
  • Nima: باریکلا! واقعا خسته نباشید. اینا رو قبل از گوش کردن به کتاب صوتیت میگم. دلیل نخوند
  • Nima: خیلی مطالب خوبی بود. به نظرم همه ی دختر پسرهای 16 17 ساله باید اینارو بخونن بدیش اینه
  • محمد: عالیه این آبجیز
  • محمد: gps رو اگه کار بندازی توش که محشره

Iran's Explored Photos

  • Acceptance...
  • Freedom
  • Autumn in Mellat Park of Tehran
  • Iranian Beauty

درباره

“وبلاگ گروهی دودردو doxdo.net” در مهر ماه ۱۳۸۵ آغاز به کار کرد‌ه‌است و عضویت و نوشتن در آن برای همه آزاد است. کافی است ثبت نام کنید و آغاز کنید. خوانندگان وبلاگ گروهی دودردو منتظر شما هستند. از اینجا شروع کنید...